اخبار
یکشنبه، 22 فروردین 1395
فرزندمان درس نمی‌خواند

فرزندمان درس نمی‌خواند


برای آنکه به فرزندانمان کمک کنیم از زندگی خود نهایت بهره را ببرند. باید به آنها نیز کمک کنیم که در مورد خود بیاموزند و خود را درک کنند.

بی علاقگی به درس خواندن
امروزه بی انگیزگی فرزندان در درس و مدرسه، علل بسیاری از مراجعات خانواده ها به مشاوران است. عباراتی از قبیل «فرزندمان درس نمی خواند»؛ «اخلاقش روز به روز بدتر می شود»؛ «با خواهر و برادرش دعوا می کند.» یا «از دست او همیشه جنگ اعصاب داریم.» برای همه ی ما عباراتی آشناست.
در پاسخ به چنین والدینی گفته می شود همگی این مشکلات برخاسته از یک چیز است و آن اینکه، شما از فرزندتان می خواهید که: درس بخواند.
بدیهی است که این فرزند در این نقطه شکست خورده است و شما با تذکرات، توقعات و انتظارانتان بر این نقطه ی شکست، مرتباً فشار می آورید. طبیعتاً این شکست، بر جنبه های دیگر زندگی او نیز سایه خواهد انداخت. این فشارها مانند این است که بخواهید با دست شکسته ی او زورآزمایی کنید. این عملکرد، بقیه ی بدن او را نیز فلج می کند باید برای مدتی توقّعات تحصیلی خود را از او کنار بگذارید و با او در نقطه و جنبه ی دیگری معامله کنید و همه ی روابط تان را به درس او گره نزنید.
در بسیاری از موارد، چنین خانواده هایی در آینده متوجه خواهند شد که ضعف هایی که در فرزندشان وجود داشت و مایه ی تشویش خاطر آن ها شده بود، یک به یک به مرور بر طرف می شود می بینند همین فرزند که با هزار ضرب و زور موفق به گرفتن دیپلم شده است، اکنون از سربازی باز می گردد؛ جایی مشغول به کار می شود؛ موفقیتی در کارش پیدا می کند و بالاخره همه ی توانایی هایش بر هم افزوده می شوند تا جایی که می تواند به خوبی زندگی خود را اداره کند.

حال اگر این پدر و مادر به توانایی های دیگر او و نکات مثبت فرزندشان توجه بیشتری کرده بودند، هم به طریقی نگرانی های خود را کاهش داده بودند و هم با این نگرش مثبت، راه را برای موفقیت های فرزندشان هموارتر می ساختند.
گاهی از کودک خود انتظارات واهی و نادرست دارند که این کارشان تنها به هرز رفتن استعدادهای واقعی فرزندشان می‌انجامد.

جامعه ای را تصور کنید که همه افراد آن پزشک و یا مهندس هستند! آیا این جامعه به هنرمند، تعمیر کار، مغازه دار و شغلهای دیگر احتیاجی ندارد؟

یک مثال:
جوان سرکشی را در نظر بگیرید که با کج رفتاری ها، بی قیدی ها و بدخلقی هایش سامان خانواده را بر هم ریخته است. همین جوان، یک باره موفق به کسب رتبه ای در مسابقات ورزشی مدرسه می شود؛ در نتیجه مورد توجه دانش آموزان و اولیای مدرسه و همچنین فامیل و دوستان قرار می گیرد و همین امر آرام آرام فضای خانه و نحوه ی برخورد اطرافیان را برای او تغییر می دهد. حالا دیگر همه اش صحبت از موفقیت او در ورزش است. این شخص در ابتدا در مدرسه مدال آورده است. بعدها در منطقه مدال می آورد، کم کم قهرمان شهر می شود، بعد قهرمان استانی و نهایتاً قدم بر عرصه ی قهرمانی کشوری می گذارد. همین پیروزی او- که مبتنی بر یک موفقیت اخلاقی هم نبوده است- باعث می شود که این جوان شخصیت و هوّیت خود را در این موفقیت بازشناسی کند و از همان نقطه، شروع به رشد کند و همان رشد، بستری برای بالندگی او در دیگر زمینه ها باشد.
توجّه کنید این شخص، همان جوان بود با همان ناهنجارها؛ اما بر حسب اتفاق، برای او یک نقطه ی مثبت کلید خورد. او به کلاس سیر و سلوک نرفت؛ در کلاس اخلاق نیز شرکت نکرد؛ همین جوان که روابط اجتماعی اش بر پایه ی درستی بنا نشده بود، یاد می گیرد که چه طور ارتباطات اجتماعی خود را سامان دهد. شخصیت او آن چنان برایش ارزشمند می شود که حاضر به لطمه زدن به آن نخواهد شد؛ و این بهترین عامل کنترل کننده ی رفتار برای اوست.

کشف استعداد در خانواده
در روایات، انسان ها به معادن طلا و نقره تعبیر شده اند؛ اما طلا و نقره در هر معدنی مکنون و پوشیده است، باید کسی بیاید و این طلا و نقره را ابتدا کشف و سپس، استخراج کند.
در جامعه به طور طبیعی، افرادی که در برخی زمینه ها نسبت به سایرین با استعدادتر هستند، بیشتر مورد استقبال قرار می گیرند و بقیه ی افراد مورد غفلت واقع می شوند.
لذا در ارتباطات اجتماعی، نمی توان از جامعه انتظار داشت که تمام این معادن را کشف کند؛ اما در خانواده، این انتظار، بجا و حتی ضروری است. باید بدانیم که همسر و فرزندان، معادن خانوادگی ما هستند و این ما هستیم که باید به این معادن بیندیشیم و برای آن برنامه ریزی کنیم؛ ولی اول باید وجود آن معادن طلا و نقره را باور داشته باشیم.
والدین باید دقت کنند که واقع‌بینی در کشف استعدادها یکی از مهم‌ترین وظایف آنهاست. اکثر والدین به دلیل این‌که دوست دارند فرزندشان بسیار باهوش باشد و در زمینه‌های خاصی که آنها می‌خواهند مستعد نشان داده شوند، بسیاری از استعدادهای واقعی کودک را نادیده گرفته و تنها به خواسته‌های خود توجه می‌کنند و گاهی از کودک خود انتظارات واهی و نادرست دارند که این کارشان تنها به هرز رفتن استعدادهای واقعی فرزندشان می‌انجامد.
جامعه ای را تصور کنید که همه افراد آن پزشک و یا مهندس هستند! آیا این جامعه به هنرمند، تعمیر کار، مغازه دار و شغلهای دیگر احتیاجی ندارد؟
خداوند در هر فردی استعدادهای خاصی گذاشته است که او را منحصر به فرد می‌کند پس سعی کنید استعدادهای واقعی فرزندتان را بیابید.
نکته مهم این که، بیش از اندازه به فرزندانتان سرکشی نکنید و از گفتن الفاظ تحقیر کننده مانند اینکه تو تنبل هستی یا با این طرز درس خواندن به هیچ کجا نخواهی رسید، خودداری کنید
دوستی می گفت از خدا بخواهید که فرزندتان اول مومن به خدا، سپس متعهد به ارزشهای انسانی و در آخر متخصص در هر رشته ای شود.
نکته مهم این که، بیش از اندازه به فرزندانتان سرکشی نکنید و از گفتن الفاظ تحقیر کننده مانند اینکه تو تنبل هستی یا با این طرز درس خواندن به هیچ کجا نخواهی رسید، خودداری کنید.
برای آنکه به فرزندانمان کمک کنیم از زندگی خود نهایت بهره را ببرند، باید در مورد کودکان بیاموزیم و آنها را درک کنیم و به آنها نیز کمک کنیم که در مورد خود بیاموزند و خود را درک کنند. این دانش و درکی که آنها به دست می‌آورند، می تواند تبدیل به ابزار نیرومندی شود و به آنها کمک کند معنا و جهت زندگی خود را بیابند و بهترین انتخاب‌ها را داشته باشند.

والدین و بچه‌ها از طریق شناخت زمینه‌های استعداد شخصی، اطلاعات بیشتری کسب می‌کنند و می‌توانند در مورد سرگرمی، رشته تحصیلی، برنامه‌ها و اهداف آینده فرزندانشان بهتر تصمیم بگیرند.
در پایان یادمان باشد،فرزند خود را همان طور که هست، بپذیرید.

منبع: بیتوته